آخرین اشعار

یکی در خاک خفته بر سرش باران آمین‌ها

یکی در خاک خفته بر سرش باران آمین‌ها
یکی زنده است اما غرق در سیلاب نفرین‌ها

وسط‌بازان عالم باختند عقبی و دنیا را
در این جنگی که درگیرند با دین‌ها و بی‌دین‌ها

تویی که رفتنت بر کاخ‌ها آورده آذین‌ها
ولی تر کرده اندوه نبودت چشم مسکین‌ها

به مرگ سرخ دائم باختند این روسیاهان چون
به اکسیر شهادت می‌برند عمامه مشکین‌ها

چنان ای پیر افشا کرده‌ای‌ تو خواب دشمن را
که حیرت کرده از تعبیرهایت ابن سیرین‌ها

بصیرت خانه‌اش در پشت ابروی سفیدت بود
افق‌ها را چنان دیدی که نادیده است شاهین‌ها

و زخم قاصدک را درک کردی باز فرمودی
چنان بالا نگیرید ارتفاع قد پرچین‌ها

تو فرزند حسینی مرگ تو‌ آغاز خواهد بود
خطا بود و به زعم خود تو را کشتند خوشبین‌ها

دو دنیا پیش روی ماست باید گفت یک لبیک
به دنیای حسینی یا که دنیای اپستین‌ها

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شناسنامه