نگاه کرد، دلم در نگاه او حل شد
سرم به خانه ی جهد و جنون مبدل شد
نگاه کرد، نگاهم به چشم او افتاد
میان ماندن و رفتن دلم معطل شد
دو چشم داشت، دو مشعل به دستِ زنگی مست
برای ساختنم سوختن مسجل شد
دو چشم داشت، دو دیوانِ حافظ و سعدی
که سهل و ممتنع حال من مخیل شد
فرشته بود نگاهش، خموش و عشق به دوش
و آیه های سکوتش… که وحی منزل شد
چه شد دلم؟ فقط اینقدر می توانم گفت
هر آنچه شد همه با آن نگاه اول شد…