از دلم با یک تلنگر، گاه بیرون می زند
سینه ام را می تکانم، آه بیرون می زند
هرچه می گویم صراط المستقیم این است، دل
با نگاهی ناگهان از راه بیرون می زند
می زنم سنگ تو را بر سینه در رمی جمر
سنگی از مشتم اگر ناگاه بیرون می زند
نیست در قلبم صفایی، سعی باطل را ببین
جای زمزم، گریه ی جانکاه بیرون می زند
گوش می چسبانم، انگار از شکاف کعبه هم
نغمه ی حیدر ولی الله بیرون می زند
هرچه خنجر رو کنی ای عشق، اسماعیل من
زنده از تقدیر قربانگاه بیرون می زند…