آخرین اشعار

از هر طرف محاصره در بُهت و تیرگی

از هر طرف محاصره در بُهت و تیرگی
از هر طرف محاصره در بیکران شب
این سو امید شاعر دل کَنده از سخن
آن سو هراس مطرب افسرده از طَرب

این سو هزار حسرت نامش هنوز محض
آن سو هزار آوَخ نامش هنوز خاک
در من هزار جامه‌ی آلوده
در من هزار بوبَک سر بریده در مغاک

در من هزار بلخ و هزاران هرات
در من مزار هر چه که میخوانی‌اش امید
آه ای همآره در من و در شعرهای من
آه ای وطن که رشته‌ی بی بدیلی

در من زنی شکسته تر از قند و قندهار
در من زنی تکیده تر از بلخ و بامیان
در من هزار مادر افتاده از نفس
در من هزار کودک افتاده در میان

در من خطوط زاویه‌ی تازیانه ها
گور رواق ها و مزار ترانه‌ها
وقتی نمانده است به جز سایه‌سار قوم
یک سرپناه بر سرم از آسمانه‌ها

آه ای وطن، قبیله‌ی من، روستای من
ابلیس من، پیامبر من، خدای من
در خون تپیده بودم ای کاش جای تو
ای کاش من نباشم و باشی به جای من

از هر طرف محاصره در رنج و پیچ و تاب
از هر طرف محاصره در عُصرت جهان
بسیار روزها که در این تیرگی شدند
یلدای این مهاجر گم کرده آشیان

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شناسنامه