جایی میانِ سنگ تا چشمه
مرزی میان شبهه و باور
در پیکرِ ویرانگر آتش
در جانِ بی بنیاد خاکستر
در لحظههای نابِ مهمانی
در عشوهریزیهای پنهانی
در پیچوتاب پایکوبیها
در روحِ انگشتان خنیاگر
در خشم گنگ بشکهی باروت
در خون سرد سینهی شاتوت
در کینهی پنهان یک شلیک
در نبض یک مرغابیِ پر پر
در نیستی، در عشق، در هستی
در لحظههای خوب بدمستی
در گردش دستان یک ساقی
در خون دل در سینهی ساغر
در بغضهای تلخِ کوبنده
پنهانشده در پشت روبنده
در صفحهی نشریههای مُد
در ویترینهای لب معبر
از بیقراریهای روح آزاد
در واژههای شعر فرخزاد
در شور عصیانی که میریزد
رقص قلم بر ساحت دفتر
در انتخاب خاک و تن بودن
هستی مقید شد به زن بودن
از آفریدن دست شست و بعد
رفت و خیالش جمع شد دیگر…