آخرین اشعار

کودک شش ماهه

چشم هایش در هیاهوی خطر بی خواب بود
کودک شش ماهه در گهواره اش بی تاب بود

تا برون آمد در آغوش بلا قنداقه‌پوش
دشت را آورد از برق نگاهش در خروش

بی زره آمد به میدان بر سر دست پدر
بی امان آمد به استقبال او‌ تیر سه سر

بوی شیر از جای زخمش هر کران جاری شده
از گلویش خون به سمت آسمان جاری شده

می دهد گهواره را بی کودک شش ماهه تاب
ای بمیرم من برای قلب خونین رباب…

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شناسنامه