هی بیا شیخ اجل، تا به تنم جانی هست
خانه ای نیست ولی کلبه ی ویرانی هست
بلخ و شیراز و سمرقند، سه خواهر خوانده
خواهر چارم اگر نیست، بدخشانی هست
ماه اگر چهره نیفروخت دراین کلبه چه باک
به تماشای تو آیینه ی عریانی هست
گرچه بر سفره ما نان و نمک نیست ولی
بر سرِ طاقچه، قرآن و گلستانی هست
شعر حافظ، غزل سعدی شیراز، طلاست
این طلا گم نشود تا که نگهبانی هست
پارسی کاخ بلند است برآورده خداش
چشم بد دور که فردوسی و ایرانی هست