هرچه بودم، نیستم حالا خرابی بیشتر
زندگی در چشم هایم نیست خوابی بیشتر
عاشقی! از گردنم بردار دست دوستی
نیست دستت گرد این گردن طنابی بیشتر
جلوه ات در خوابهایم مثل رودی زنده بود
چشم وا کردم ندیدم جز سرابی بیشتر
تا که گفتم: باید از خود لحظه ای بیرون شوم
سوی مرگم می دویدم با شتابی بیشتر
قلب من سرباز مجروحی ست بین سینه ام
نیست در این سینه برپا انقلابی بیشتر
عشق یعنی: مشت خاکی بود و بر سر ریختم
غرق یعنی: از سرم نگذشته آبی بیشتر