آخرین اشعار

شیرعلی

قرار چیز دیگری بود

شیرعلی!

دیده بودی پا به ماهم

حلوای آخر صفر مانده

و آن همه بیرق سیاه

می‌خواستم جمع شود

از کوچه‌ها‌ی اول الغو

چطور مخته‌ کنم

با تخته‌ها و میخ‌های آن گهواره ناتمام

که حالا تو در آن به خواب رفته‌ای

رفیق نیمه‌راه

بابه را گفته‌ام حمله حیدری بخواند

بالای سرت

وسط خیابانی در «علمدار رود»

قرار چیز دیگری بود

شیرعلی

مگر شاهان بربر از رو بروند

مگر «هزاره» ماهی مرده‌ای باشد

یکبار بر بخورد به دماغ سازمان ملل

قرار چیز دیگری بود

شیر علی»

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شناسنامه