مبهوت، سرشکسته، خجل ایستاده اید
مردم! به خطبه ی چه کسی گوش داده اید
بر هودج وقار دل از غم لبالب است
آیا عقیله ای که اسیر است زینب است؟
زینب مگو تمامت صبر خدا بگو
خورشید عصر واقعه ی کربلا بگو
کوفه! به قهر و خشم خدا مبتلا شوی
ویران به جرم فاجعه ی کربلا شوی
پاداش رنج های رسول خدا کجا
زندان نشینی حرم مصطفی کجا
با آن که رنج دیده، سه روز است و سه شب است
بار تمام حادثه بر دوش زینب است
با صد خروش و هیمنه بذر قیام کاشت
انگار داغ هجده جوان را به دل نداشت
ناگاه بعد چند سحر دوری و فراق
مهتاب، روی نیزه برون آمد از محاق
مهتاب نه، تجلّی نور خدا به طور
اعجاز دیگری شده آماده ی ظهور
آن سر که با دوازده ضربت جدا شده
نای بریده ای که روی نیزه ها شده
گوش جهان کنون شده وقف تلاوتش
طعم بهشت حل شده ای در حلاوتش
گفت ای هلال یک شبه ی خواهر ای حسین
از چه محاسنت پر خاکستر ای حسین
همراه با سرت به کجاها سفر کنم
جان می کَنم دمی به جمالت نظر کنم
هودج نشین قافله دلگیر و خسته بود
انگار سر به چوبه ی محمل شکسته بود