قصیدههای افغانی و فارسی کلاسیک در کابلستان. قصاید مدح، هجو و توصیفی با تمرکز بر فرهنگ و تاریخ از شاعران افغانستان و مناطق فارسیزبان. کاوش در قصیدههای افغانستانی برای علاقهمندان به شعر فاخر سنتی.
ما همه از درون میانماریم؛ مارها در میانِ ما یله اند
مارها وِردخوان هر درزند، مارها قصه گوی فاصله اند
با سرمه مگویید حدیث رم آهو
بادام مجویید بر آن شاخه ی گیسو
آفتاب از سوی دیگر بر شده آفتاب دائم ز یک بر بر شده
میگسار نور بیساغر شده می گسار نور پر ساغر شده
دشت رؤیایی من، از تو سمن خواهم و بس
شاه بیت غزلی، شهد سخن خواهم و بس
از لطف ایزدی است که هرجا منور است
از فضل احمدی است که دنیا مصور است
عرق شرم بر لبش سم شد
در نگاهش جهان جهنم شد
تیر میبارد ز گردون بر تن بیجان من
تا شود سوراخ هر شب سینه سوزان من
به باران می رسد ایل و تبارت
به مشک بیهقی باغ و بهارت
تفتیده تف به تف به همه کشور آفتاب
از باختر گداخته تا خاور آفتاب
بگداخت زین گرما مر استخوان به کانون بدن
یا مرحبا نعم البلد یا حبذا نعم الوطن
ای بلخ با شکوه تو زندهست زندگی
پاینده هست عشق و تپندهست زندگی
این طائفه علیل، اسرائیل است
در دست شما ذلیل، اسرائیل است