قصیدههای افغانی و فارسی کلاسیک در کابلستان. قصاید مدح، هجو و توصیفی با تمرکز بر فرهنگ و تاریخ از شاعران افغانستان و مناطق فارسیزبان. کاوش در قصیدههای افغانستانی برای علاقهمندان به شعر فاخر سنتی.
آسمان برف و مه و صاعقه را کرده گسیل
یا خدا مرگ فرستاده به مرد و زن ایل؟
شبانگاهی که در قُم مژدهی شیراز دادندم
تو گویی نیک کِرداران رها کردند از بندم
مولوی! محسور خود کردی جهان را
در کلامت غرق کردی آسمان را
وطندار دلیر من! بنازم چشم مستت را
وطن در انتظار بازوی کشورگشای توست
گویید به نوروز که امسال نياید
در کشور خونينکفنان رَه نگُشايد
داند خدا كه بعدِ خدا می پرستمت
هان ای وطن مپرس چرا می پرستمت
تو برگزیدهتر از شعری، تو آن اُبُهّت دریایی!
که در تجسم خود شعر است و در مخیّله، زیبایی
جلوه ات در افق خاطره پیداست هنوز
یادت آرامش درد دل تنهاست هنوز
قسمت این بود دلت از همه جا پر باشد
قلبت آماده ی یک چند تلنگر باشد
نشسته ام در کنار این خم، امام صادق
رسیده مستی به دور چندم؟ امام صادق
جغرافیای چهرۀ تو از همه سر است
در وصف تو غزل ننویسیم بهتر است
سی سال و پنج سال؛ نه نوروز، نه بهار
سی سال و پنج سال؛ نه ریشه، نه برگ و بار