قصیدههای افغانی و فارسی کلاسیک در کابلستان. قصاید مدح، هجو و توصیفی با تمرکز بر فرهنگ و تاریخ از شاعران افغانستان و مناطق فارسیزبان. کاوش در قصیدههای افغانستانی برای علاقهمندان به شعر فاخر سنتی.
ابر آمد از کرامت نام تو رود شد
دریا کران گرفت و مهیای جود شد
از ابتدای محرّم ندیده جز خوبی
هرآنچه دیده در این غم ندیده جز خوبی
پیچیده در رگارگ آب و هوا علی
پخش است در تطور ما تا خدا علی
و قسمخوردهترین تیغ، فرود آمد و رفت
ناگهان هرچه نفس بود، کبود آمد و رفت
هر کسی را مادری هست و زبان مادری
پارسیمان مادر است و طرزِ گفتِ ما “دری”
دلم شد کنده از دنیا بیرار بند دل مه!
مره اِشتی تک و تنها بیرار بند دل مه!
امید چشم بیابان فقط امام رضاست
که استجابت باران فقط امام رضاست
گوشهی سجاده و محراب روشن می شود
اشک تو چون گوهر شبتاب روشن میشود
امشب مگر چه ولوله در آسمان شده است؟
این گنبد سیاه، جواهرنشان شده است
این روزهای زود گذر همچو آب ها
ما را برند سوی عدم با شتاب ها