دلم گرفته، در این حجم غم چه کار کنم؟
اگر نشد بروم با دلم چه کار کنم؟
باید دوباره پنجره را آفتاب کاشت
باید برای آینه ها اعتقاد داشت
دختر بافنده رویاهات را محکم بباف
در ترنج رنج، عرش و فرش را در هم بباف
سفر شروع شد از تو، سفر ادامه ی توست
سفر رساندن پیغام و عکس و نامه ی توست
به باران می رسد ایل و تبارت
به مشک بیهقی باغ و بهارت
بی تو شبم، که تا به ابد در سیاهیام
یک ماه، نیست در صدد روبهراهیام
نگاه میکنی و این نگاه، اشراقیست
نگاه کن که دلم یک جزیره مشتاقیست
جاده آماده، تو آماده و حالا حرکت
کار نگذار از امروز به فردا، حرکت
تفتیده تف به تف به همه کشور آفتاب
از باختر گداخته تا خاور آفتاب
شب است، پنجره باز است و ماه پنهان است
اتاق کهنهی من سرزمینِ ویران است
يك بار ديگر بازى دار و سر ما
تابيده خون بر آفتاب از پيكر ما
باید دمی با عشق همپیمانه باشی
با هر کسی جز حضرتش بیگانه باشی