با گوشواری که زده زنگش درِ گوشم
افتادهام یک گوشه چون گوشیت خاموشم
آنجا تو زیر خنده میرقصی
از پشت بغضم گوش میگیرم
وقتی به تو ملحق نگردد، راه زیبا نیست
کابل، بدخشان، بلخ، لشکرگاه... زیبا نیست
چه کنم تا که دل بی پدر آرام شود؟
کفتر کوهی آواره کمی رام شود
نه شورِ مرگ، نه تصمیم زندگی داری
تو عنکبوتی و در جالِ خود گرفتاری داری
خدا به چشم تو سنجاق زد نگاهم را
مرا ببخش ندانستم اشتباهم را
امصبح در چندین ولایت برف باریده
بر روی آثار جنایت برف باریده
چون قوغ آتش داخل بنزین رهایم کن
حالا که خواهی رفت، بیتدفین رهایم کن
پاییز را بهانه گرفتم گریستم
از سوز دل زبانه گرفتم گریستم
چراغ داد و بوق بوق بوق زد پژو سوار
قدم جلو، قدم عقب، جلو نشست بی قرار
دبستانی خامم قصد بازی با جهان دارم
به قدر وسعت این آسمان کاغذ پران دارم
راهِ بی سرانجام است با تو پا به پا رفتن
گام اول عشق است؛ تا به انتها رفتن