یک بسته قرص، آب، در پیچ و تاب شب
تنها رهاست زن، در رختخواب شب
یک صحنه دورتر، مردی خراب و مست
در دست زلف یار، بر لب شراب شب*
زن فکر می کند، این سرنوشت اوست؟
از سر گذشته است دیگر حساب شب
آهسته میزند تَپ تَپ به پشتِ طفل
با دست دیگرش، ریسد طناب شب
یک ساک، یک ترن، یک طفلِ بی قرار
حالا شکسته است رسم خرابِ شب
افتاده در سَرَک*، مردی که باخته است
زن گوش می دهد، آهنگ نابِ شب
* = یک دست جام باده و یک دست زلف یار/ مولانا
*= سَرَک به معنی خیابان است