آخرین اشعار

یکباره دست برد و تو را هم کنار زد

یکباره دست برد و تو را هم کنار زد
تن را به سمت آب کمی بی گدار زد

افتاده بود گوشه ی تنهایی خودش
از روزه های خسته دم از انزجار زد

آمد کنار پنجره تا تازه تر شود
یکباره سطح پنجره ها را بخار زد

سردرد و مست پنجره ها را نگاه کرد
مشتی به سوی پنجره بی اختیار زد

با چشم های سرخ و نگاهی به سوی شهر
با کوچه حرف آمدن و انتظار زد

یکباره عمق ذهنیتش را نشانه رفت
بر روزنامه ها خبری ناگوار زد

آن شاعری که شعر غم انگیز می سرود
دیشب سکوت کرد و خودش را به دار زد

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شناسنامه