چون کوه گریه می کنم و رود می شود
عشقی که در مرام تو مردود می شود
این یک حقیقت است که دنیا برای من
تنها به چشم های تو محدود می شود
اینجا تمام فلسفه ” هست ” های هست
کم کم دچار سفسطه ی ” بود ” می شود
سیگار عمر من چه غریبانه روزها
در پنجه های لذت تو دود می شود
وقتی هدف تویی همه ی جاده های شهر
با سنگ های فاصله مسدود می شود
با قصد صید بر لب دریاچه می روی
فورا به پایت آب، گل آلود می شود