خانم بیاد باغ بیاور که خسته ام
یک چای سبز داغ بیاور که خسته ام
خانم به یاد باغ غریبم، برای من
آرامش دماغ بیاور که خسته ام
خانم دوباره شب شده با خنده های خود
در کلبه ام چراغ بیاور که خسته ام
دور از صدای کشمکش نان و زندگی
از یک غزل سراغ بیاور که خسته ام
خانم پرنده یی که بخواند برای ما
حتا اگر کلاغ بیاور که خسته ام