کم میارید که پایان سفر مانده هنوز
تا رسیدن به طلوع و به سحر مانده هنوز
کفر، از وادی اسلام به ما میتازد
آی امت، به تماشا چقدَر مانده هنوز!
آنکه از حق “بشر” لاف فراوان میزند
“ب” به شمشیر جدا کرده و “شر” مانده هنوز
راه آزادی این قوم مسیرش پیداست
راهبر رفته و صد راهگذر مانده هنوز
بت شکستن هنر سنت ابراهیم است
این عنایت به دِم تیز تبر مانده هنوز
ساکنان، خانهی آبایی ما در خطر است!
پدران رفته و شمشیر پدر مانده هنوز
مادر زخمی تاریخی ما، ای ایران!
آفرینت، که ترا خون جگر مانده هنوز!
نورِ امید، مراد دل شب را ندهد
آفتاب از سر ما رفته، قمر مانده هنوز
ختم این غایله با ترکش رستم بشود
گر از آن شهپر سیمرغ اثر مانده هنوز
لحظه آخر اگر مشت گره کرده شهید
از زبان بدن اظهار نظر مانده هنوز!