چنان که سوختن از بیتو ساختن سخت است
کجا در آتشِ سوزان گداختن سخت است؟!
«دل» است و عاقبتش باختن، خیالی نیست
که در حضورِ تو «خود» را نباختن سخت است
کلاه و کفشم اگر جای هم گرفته، نخند
تو آمدی و سر از پا شناختن سخت است
اگر چه نیستم آبادی و تو سیل… ولی
به پیش روی تو سر برفراختن سخت است
نوشت از تو و افتاد از نفس قلمم
برای مورچه یک متر تاختن سخت است