چقدر دیر مرا خواستی به نزدیکی
کشیده کار من و تو به جای باریکی
چراغ دست بینداز اگر نمیبینی
جهان چی است به غیر از خلای تاریکی؟
به تو جنون زده دیدم به هم شبیه شدیم
میان ما چه کس انداخته است تفکیکی؟
همیشه بودن من بیتو بیمناسبت است
مرا ببوس به جای پیام تبریکی…
دوباره «مهرگیاه» است و «پیرمرد» ولی
نشسته روی نمدها، به پای «پکنیکی»
زنی حوالی یک رود را چکر زده است
کجا، چگونه، مهم نیست یا که با کی، کی
درون قاب قدیمی نشسته خیره به من
نشسته بر سر او یک کلاه «مکزیکی»…