چقدر با کلمات درنده ور بروم؟
و از دری که سرم دور خورده در بروم
میانۀ من و مردم خراب تر شده است
کجا دوباره بیایم اگر سفر بروم
وسایلت همه یک بار مصرف اند، بمان
مرا به آب بریزند و من هدر بروم
بالآخره سر هر قطره یی به سد خورده
چگونه با تو لب رودها چکر بروم
به کاسۀ سر من آب داده اند مرا
کجاست حوصله اش…؟ تا دوباره سر بروم
میان ماندن و رفتن مرا رها کردی
بگو بمانم! یا از تو بی خبر بروم