عاشق چشم تو انسان نخستین پیش از این
بوده صدها مرد از صد دین و آیین پیش از این
کوهها نام تو را پیچانده در پژواک خود
رود لب وا کرده سوی تو به تحسین پیش از این
ریشهات از باغهای بابل است و من تو را
کردهام از باغهای بلخ گلچین پیش از این
صخره بود و دشت و کوهستان رفیقم سالها
مینهادم سنگ را شبها به بالین پیش از این
نغمهی تار زن آوازه خوان هستی مدام
در سرم چرخیده این آواز غمگین پیش از این
عشق آمد در دلم شد شعلهی آتشفشان
مانده روی سینه صدها بغض سنگین پیش از این
با فروید و یونگ درگیرم طلسم خواب من
وا شده در دستهای ابن سیرین پیش از این