آخرین اشعار

پیراهنی در سرما…

همشهری خیمه نشین من…!
دل سرما دیده ات
مرا میلرزاند
كودك برهنه ات
در کنار جاده های یخ زده،
گلاویز با گرگ سرما
آدمک برفی میسازد
آه بی هیزم مادر
با خشم گرسنگی
در اجاق کور زمان
می سوزد
و باد بیرحم
گیسوان اشفته اش را
مثل سرنوشت اش، به بازی میگیرد
از سقف آسمان
بر هستی اش، خاكستر نیستی میبارد
و كلبه ی تبدار
در باد می لرزد
فریاد، اشكی می شود
بر گونه بی خنده ی پدر بیمار
تکرار تلخ
فقر، امام شهر سیه روزان است
كه بر گوش هر نوزاد سرمایی
اذان صبر می خواند
ای كودك درد!
ای زاده قهر خدا!
ای بار سنگین بیگناهی
بر شانه های کوچک دنیا!
ای نشانه ی مرگ انسانیت!
آیا زمستان تنت را، تموزی خواهد بود؟
سوگند به تو ای مادر دلخسته !
این را به خاطر بسپار
كه اتش آه تو،
جهنم این نسل گنهكار است

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شناسنامه