آخرین اشعار

يار جانباز

مُردم از خاموشی ای دل ساز و آوازى كجاست
بهر جان قصه گويم قصه پردازى كجاست

ز آشنايان ميكند بيگانه ام اين راز غم
همدم و همصحبت و هم بزم و هم رازى كجاست

رنج و درد و غصه باشد در دل من جاگزين
آنكه با شادى دلش را است انبازى كجاست

عقده ها دارم وليكن هيچكس بازش نكرد
يك سخنگوى و سخن سنج و سخن سازى كجاست

پاى دل بستن به مهر هر كس و ناكس خطاست
يار آشوب آفرين و نقش پردازى كجاست

(آتشم) من آتش پر شعله و سوزان عشق
تا دل و جانش بسوزم يار جانبازى كجاست

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شناسنامه