با آنکه به دنبالِ لبی خندهام امروز
دندانِ طمع از لب تو کندهام امروز
شب، سرسری از پیش تو در خواب شدم رد
از بابت این مساله شرمندهام امروز
دیروز به تو وعده سپردم که دهم سر
از تحفهی ناچیز، سرافگندهام امروز
یک پای لب گور و یکی بر درِ خانه
از دست تو نِی مرده و نِی زندهام امروز
من، جایی و دل، جایی و اندیشه به جایی
بر دور و بر شهر، پراگندهام امروز
محکوم به حبس ابدم کرد؛ ولی خود
دل داد به تو قاضیِ پروندهام امروز