آخرین اشعار

نامهربان

با این دل بیچاره‌ام نامهربانی می‌کنی
این‌جا مرا با کار خود آخر روانی می‌کنی

هر دم چرا رد می‌کنی زنگ مرا از گوشی‌ات
با نامه‌های خط‌خطی کاغذپرانی می‌کنی

آتش زدی این سینه را؛ این سینه‌ی بی‌کینه را
با گوشه‌ی لب‌خند خود آتش‌نشانی می‌کنی

پیرم نمودی ای جوان، ای ماه‌رو نامهربان
پیرم نمودی چون کمان، خود بس جوانی می‌کنی

زندان فکندی تا مرا، پایم به مهرت بسته‌ای
من چون اسیرت گشته‌ام، خود پاسبانی می‌کنی

هر لحظه هر جا با تو ام، هر چند ز من بیگانه‌ای
خود آتش جانم شدی، پا درمیانی می‌کنی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شناسنامه