من کیستم خلوت بمانم دست هایت را؟
وقتی که خاک کوچه بوسیده است پایت را
ای چشم هایت چشمه های شوخ خوشبختی
بسیار کم دارد بهشت آب و هوایت را
این بنده گی را دوست دارد بند بند من
آویختم آهسته در گوشم صدایت را
امشب برایت قرص ماه آورده ام بانو!
تب داری و با آب می نوشی دوایت را
حالا تو اینجا نیستی من غرق در چرتم
با چرس هایی که نمی دانم کجایت را…
تو نیستی آن سوی دوری های بی پایان
شاید هوای سرد نوشیده است چایت را
گفتند، جای عشق خالی، در غزل هایت
تو نیستی باید که خالی ماند جایت را