آخرین اشعار

مفتون کیمیای شهادت

حال خوش، امشب از چه به من سر نمی‌زند
در پشت در نشسته ولی در نمی‌زند

در من پرنده‌ای قفسش وا شده‌ست؛ لیک
سر زیر بال کرده؛ چرا پَر نمی‌زند!

آغوشِ درد وا شده در من؛ بگو به غم
اندوهِ ملتهب ز چه خنجر نمی‌زند!

آرام رفت ماهِ دَه و چار؛ تا ابد_
در گِرد ماه، حادثه چنبر نمی‌زند

در حجله شهادت خود بار یافت؛ کس
صورت نمی‌خراشد و بر سر نمی‌زند

مفتون کیمیای شهادت به وقت مرگ
هرگز صلای مرگِ به بستر نمی‌زند

سیمرغ پر کشید و ز هفت آسمان گذشت
نبض حیات طیبه دیگر نمی‌زند

زین پس تهاجم گِله دوست ختم شد
بیگانه دشنه در دل رهبر نمی‌زند

اکنون که حجله بسته به قصد وصال دوست‌
حرف از می طهور و ز کوثر نمی‌زند

تاج تواضعش بدرخشد به شش جهت
بر تارک شکوه خود افسر نمی‌زند

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شناسنامه