لبخند و اخمِ پنجره بر ما اثر نداشت
دام و قفس چه فرق به مرغی که پر نداشت
ساکتتر از سکوت، تهِ جعبهی سخن
چون گوشیِ که هیچزمان شارژر نداشت
از حالِ سردِ خویش، جهان بس که غافل است
بارید و یخ گرفت، زمستان خبر نداشت
هرکس که خواست، آمد و هرکس که خواست، رفت
از اولِ بنای دل، این خانه در نداشت
مجنون به دشت تاخت و فرهاد زد به کوه
عشق از قدیم راه به سمتِ دگر نداشت
از شوق جستوجوی تو رایانه پا گرفت
پیش از تو گوگل اینهمگی کاربر نداشت
شیرینترین لبوی جهان را چشیدهایم
از شهدِ گونههات شکر بیشتر نداشت
هرکس که خواند ریز و درشتِ خطِ تنت
چشم از کتاب هندسه در صنف برنداشت
ما بمب صوتیایم، نترس! انفجار بغض
بسیار لرزه داشت، دو درصد خطر نداشت