قدرِ وزن خود، طلایی! زرگری کن محترم!
با یک اعلان، بانکها را مشتری کن محترم!
خستگیهای نگهبانیِ مو سرریز کرد
شغل دیگر دست و پا بر چادری کن محترم!
روی عقلِ پیروان، تاثیر منفی داشت عشق
بعد از این دیوانگان را رهبری کن محترم!
اعتقاد خلق بر جنس لطیف افزون شده
بر خدا از دین نو، یادآوری کن محترم!
با تنی رخشندهتر از نور، بینِ مردمان
لُخت ظاهر شو، کمی روشنگری کن محترم!
داغتر در عشق، من یا شعله یا شهر دبی؟
در میان این سه آتش، داوری کن محترم!
با چنین یکتاییِ حسنی، خدایی اندکی
مینماید سخت اگر، پیغمبری کن محترم!
فرصت کافی برای خواندنِ قلبم که نیست
یک دو عنوان را مرورِ سرسری کن محترم!