ما شهر ها را زیر و رو کردیم و برگشتیم
در خاک های دور خو کردیم و برگشتیم
با سایه ی خود دوست بودم در تمام راه
گاهی نگاهی هم به «او» کردیم و برگشتیم
وقت خداحافظ، خداحافظ، خداحافظ…
یک گریه در گیر گلو کردیم و برگشتیم
با گم شدن ترسیدن و از غصه ترکیدن…
دستی به جیب خود فرو کردیم و برگشتیم
ما تکه هایی از تمام آسمان ها را
بر قامت صحرا اُتو کردیم و برگشتیم
آیینه ها ما را دروغ و راست می گفتند
دیوانه ها را روبه رو کردیم و برگشتیم
با یک قدیفه در قیافه، روستاها را
با بینی یک گاو بو کردیم و برگشتیم
تنها شدیم اما ندانستیم، چندین گرگ
از یک احاطه، های و هو کردیم و برگشتیم