آخرین اشعار

ما سرنوشت ساده و بی درد سر داریم

ما سرنوشت ساده و بی درد سر داریم
امیدهای پیش پا افتاده تر داریم

مجذوب این افتادن از چشم درختان ایم
ما می توانستیم دست از سیب برداریم

ما تا سحر در خانه های مان نخوابیدیم
ترس از سقوط بام و بیم از پشت در داریم

گفتید: (می افتند)، (می گریند)، (می میرند)
گفتیم: از این پیش آمدها خبر داریم

همشهریان شیشه یی! ما چند سرنیزه
دیوانه گی، میراث از عصر حجر داریم

جز نام ها ـ این حرف های مفت و بی مفهوم
دیگر چه میراثی از آقای پدر داریم…؟

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شناسنامه