به روی دیده بود رد پای حساسی
قدم گذاشته بانو به جای حساسی
از این تلاقیِ چشمان، گمان که میافتد
میان ما دو نفر ماجرای حساسی
جزای بوسهی عشق است تحتهالانهار
نشسته بین دوتا لب، خدای حساسی
دلم از آه تو شاید شبی فرو ریزد
لمیدهای به درون بنای حساسی
پر از هوای تو باشد فضای شُشهایم
نفس بَدَر شود از تنگنای حساسی
به درد کرد اثر، قطرهقطرهی اشکم
چه سیرمی بهخدا! چی دوای حساسی!
ردیف تازهی شعرم زیاد حساس است
برای دکلمهاش کو صدای حساسی؟