صد نسل کبک مردند، اما قفس بحال است
زین بیشتر ببالد، بسیار احتمال است
از بهر ماهیان در، هیچ آبگیر جا نیست
تمساح ها برآیند، اندیشۀ محال است
دنیا شدست دشت آوارگی مردم
در سرنوشت آدم، این آیت زوال است
از دل اثر مجویید، در هیچ جای دنیا
یا هست جای جایی، کم چین و خال خال است
گویند بی شمالی برگی ز جا نجنبد
گه خود نمایی برگ، انگیزۀ شمال است
هر روز می فزاید بر اشک و آه مردم
فردای نارسیده در زیر یک سوال است
فرزند می برآید مشتاقِ سنگ بازی
این سرنوشت شوم و دردآور کلال است
در مسلخ زمانه، آدم بها ندارد
شرما برین تمدن، این چیست؟ این چه حال است