با گردش نگاه تو مستانه شد غزل
در چنگ لحظه ها چه صمیمانه شد غزل
انگور گشته پخته و شهدش به جام ماند
در بین پنجه های تو پیمانه شد غزل
احساس زن به قید ماند و آه و درد
کز دست روزگار که مردانه شد غزل
با هر کلام حافظ آتش بیان عشق
مهمان شامهای غریبانه شد غزل
بر زلفان خسته شعر زمان ما
سر پنجه های پر فتن شانه شد غزل
چوپان سر نوشت که زد نای عشق را
آه خدا شنید و دیوانه شد غزل
در نقش پایهای تو خوابید نا انید
با واژه های شاد که بیگانه شد غزل