آخرین اشعار

عشق‌بازی با نگاه

دراز کشیده ام بر تخت
و به سقف می بینم
که آینه یی روشن است

تو خوابیده ای
به اندازه سلسله کوه‌های اورست خوابیده ای
و به اندازه کوه‌های هندوکش خوابیده ای
و به اندازه ی آب‌های آرام خوابیده ای
تو خوابیده ای
و رودخانه خوابیده است
ناجوهای پشت کلکین خوابیده اند
گنجشک ها نیز به احترام سکوت کرده اند

تو خوابیده ای
انگشتانم به گونه هایت خیره مانده‏‌اند
اما پیش رفته نمی توانند
چیست اینکه می توانم به تو دست بکشم؟
و نمی توانم به تو دست بکشم

محبوبم
به تلخی این رابطه ایمان دارم
که عشق بازی ما میان همهمه صداها و آدم‌هاست
عشق بازی ما با نگاه است

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شناسنامه