از این زیاده نمیگویم از ادب، چیزی
ترا به خواب من آورد نیمهشب، چیزی
خیال قهوگیِ چشم تو مرا نوشید
عجب کسی شده نوشابهی عجب چیزی
ترا کشاند به دنبال من خدای بزرگ
مرا کشاند به پشت تو، یک وجب چیزی
کس از مریض نرنجد، ببخش از دهنم
اگر پرید عزیزم میان تب چیزی
به غیر آنچه که از گفتنش میآید شرم
غلط کنم اگر از تو کنم طلب چیزی
وسیلهی دگری باید اختراع به حرف
که غیر بوسه نزیبد برای لب، چیزی
پیام داده که اعصاب را بهم نزند
بهجا نهاده کی از رشتهی عصب، چیزی
پس از سپردنِ جان، خواند عاشقم، در عشق
کسی نمیدهد از دست بیسبب چیزی