طناب دار تعطیل من از پیراهنت خالی ست
تمام پیرهن های زنانه از تنت خالی ست
لبانم زخمزار از خنده های بی نمک، یک سو
سر از شوریده گی شارید و دست از دامنت خالی ست
ترک برداشت لب هایم اتاق و تاق نسیان را
زبان شاعری از اتفاق افتادنت خالی ست
چه دلگیر است دیواری که تصویر تو یادش نیست
تن بی صاحبم هم از خراش ناخنت خالی ست
نبودت روی میدان های بازی سایه افگنده
که جیب بچه های شوخ شهر از شیطنت خالی ست
به غیر از من که عشقت رو سیاهم، بی پناهم ساخت
که می داند در آن سوهای شال گردنت خالی ست