صد جفا کرده اگر پاره کنی سینۀ ما
مهر تو باز بورزد دل بی کینۀ ما
پاک گردد ز فلک گر رقم مهر و مهش
نرود عشق جمال تو ز آینۀ ما
قطره بیش نبودم که شدم جویایت
ای که بحری به برت گیر تو گنجینۀ ما
شده وقتی که رقیب خون دل از دیده خورد
زانکه پر کرده دل از کینۀ دیرینۀ ما
زدی از آتش بیرنگیای عشقت تیری
کین همه خاک شده خانۀ رنگینۀ ما
یارب این نغمۀ جانسوز کی پرداخت، که عود
شرر افروخته در جامۀ پشمینۀ ما
هوش ناید به سر «واهب» مدهوش دگر
کوست مخمور هنوز از مئی دوشینۀ ما