آخرین اشعار

شبگیر

با اشک تیز و ناله ی شبگیر می رسد
شش ماهه است و دست به شمشیر می رسد

قنداقه بسته یا که زره مادرش به او؟
طفل صغیر با جگر شیر می رسد

با اینکه نای ناله نمانده برای او
با بانگ بی منازع تکبیر می رسد

اینجای روضه اشک در آورده از همه
نوبت به خنده های کمانگیر می رسد

سیراب می شود لبش از خون حنجرش
دارد به قصد رفع عطش تیر می رسد

دیگر بریده است دل از هرچه هست و نیست
وقت رهایی از غل و زنجیر می رسد

من در خیال خود به علی آب می دهم
گهواره ای که سوخته را تاب می دهم…

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شناسنامه