ساقه هایت را که از پنجره بردی
اندوه سه چارک از خانه بزرگتر بود
تنهایی نشست به موازات خودش
پنج پنج در انگشتهام
و من تنها ماندم گیاه عشقه
تنها ماندم
و شب با دهان طویلش
دلم را فشرد
صدایم بریده بریده
خودش را به در و دیوار زد
من تنها ماندم گیاه عشقه
و رفتنت
شکستن یکباره ی شیشه بود…