آخرین اشعار

سارا سلام!

این روزها نه ئی و درک های تو گم است
سارا، سلام! در تو هوای «علیکم» است

یک گام پیش از آمدنت ختم می شود
بدبختی یی که تا به ابد در تداوم است

یک چیز بر لبان تو خوشبختی مرا
فریاد می زند که – همان یک تبسم – است

خشکش زده ست شعر تری بر لبان من
انگار، گوش هات پُر از حرف مردم است

حوای من! بهشت همین چند لحظه بود
آدم دچار وسوسۀ طعم گندم است

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شناسنامه