آخرین اشعار

رقاص

تابوت شب به دوش هوس های ناامید
از گوشه های دشت فرو مرده می رسید

یا خون تیره بود که بی موج و بی شتاب
بین ورید درۀ تاریک می خزید

می کرد چاک دامن زنگی تیرگی
از کاخ های شهر فروغ چراغ‌ها

جوشیده بود چشمۀ خورشیدها به شب
بیدارمانده بید ز غوغای زاغ‌ها

در پرنیان شیری گرمای خانه یی
می خورد تاب پیکر بی جامۀ زنی

بوی شراب بود و صداهای مست‌ها
چشمی و جای بوسه و دستی و دامنی

خوابیده بود راه چو آن کور مار پیر
کز تشنگی به لوش سرخود فرو کند

باد خزان چو پیرزن عور می رسید
تا پاره های اطلس شب را رفو کند

بیرون در، میان سیاهی شوم شب
می کوفت پای کولی ژولیده یی به زور

توفان خاک و خندۀ زهری گزمه ها
یادی ز اشک کودک و خیزی ز ترس گور

از حلق خشک کولی رقاص می جهید
آواز: «بنده های خدا یک دو توته نان!»

در خانه مست ها همه فریاد می زدند :
«ای زهره، ای ستارۀ زیبای آسمان!»

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شناسنامه