دیدی چه زود سیل گل و لالهزار رفت؟
از یمن شوم شان نفس نوبهار رفت
یک سال شد شمال درختان سبز نیست
عطر خوش از شگوفه و برگ چنار رفت
لبخند از تمام وطن کوچ و بار بست
از چار سوی شهر صدای دوتار رفت
دروازههای مکتب و دانش که بند شد
غم در درون سینهی ما بار بار رفت
اهل قلم، رسانه و فرهنگ و شعر خوب
با قلب و روح خسته خود از دیار رفت
کین و حسد و بخل و عداوت زیاد شد
عشق از هوای سرد و از این بیر و بار رفت