آخرین اشعار

دور

اگرچه دور ز شهر و شقایقش هستم
برای بلخ بگویید عاشقش هستم

اگرچه دوری ما از حدودِ سال گذشت
ترانه‌سازِ تمامِ دقایقش هستم

بخوان دوبیتیِ نوروزی مرا ای باد
به آن چنار که دیوانه و دِقش هستم

برقص ‌و جیغ بزن روی تپه‌ی گُلِ سرخ
بگو هنوز همان شاعرِ شِقش هستم

به کوچه‌های هراسیده‌اش به یاد آور
مرا که عابرِ همواره صادقش هستم

چگونه آتش غربت مرا بسوزاند
که آب‌دیده‌ی عشق و علایقش هستم

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شناسنامه