آخرین اشعار

من!

من!
من از چشم‌هایت می‌نویسم،
از نگاه مبهم و گم شده‌ات…
من!
من از دست‌هایت می‌نویسم
از انگشتان هوس آلود و
از حسادت پیراهن چسپیده به تو
و بادهای که بوی تنت را به شهر برده‌اند.
من!
من از سرزمین تنت می‌نویسم
من از پیشانی آفتاب خورده‌ و
و بازوان وحشی و ویرانگرت
از تنی‌ که بوی شعر می‌دهد،
بوی شراب کهنه‌ی دست نخورده
و گرمای آغوشت
که بی محابا می‌کشاندم
به مزرعه‌ی که خاکش مست و
بوی گندمش ویرانم می‌کند.
من از مصراع بوسه‌هایت می‌نویسم
من از تب تند تن، که به‌جان شعر هایم افتاده‌ است
و سرزمینی که خاکش
بوی آغوش می‌دهد…

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شناسنامه