دريغا ازين دور ناآشنايی
که ياران ندانند غير جدايی
دريغا ازين روزگار گزافه
که فرعون بسيار و کبر خدايی
دريغا که اين زندگی دو روزه
سرايد به آزار و زورآزمايی
نه در می گساران شبی شور مستی
نه در پارسايان کمی پارسايی
ازين خوب رويان بد خو نيايد
بجز خود پرستی بجز خود نمايی
حيامرد و درموزيم ها نهاده
بيابی مگر پيکر موميايی
هنر گر نباشد بزرگی نيايد
به عزت فروشی و شهرت گدايی
به بد مگذران، زندگانی نباشد
بجز راه کوتاه واپس نيايی