یاد او می زند قدم به سرت هی قدم می زنی به دور اتاق
سهم تو از جهان او چه شده است؟ غیر یک قلب خستۀ پُر داغ
غیر دل تنگی که چسپیده به دل لحظه ها و ساعت ها
گوشیت منتظر، تو گوش بزنگ گوشی اش هم نکرد از تو سراغ
تا به کی پرسه در خیال زدن تا به کی سر به خاطرات زدن؟
اعتیادت شده تنفس او شیشۀ عشق می بری قاچاق
مثل ماهی شدی که در تنگ، کوچکی زندگیش منحصر است
شب به شب خواب یار می بیند خواب دریا و سیر در اعماق
او از آنت نبود نیست نگرد ختم این جستجو به بن بست است
* روز تو در گلوی شب مانده و گذشته است عصر نور چراغ
*فروغ فرخزاد: به خانه من آمدی ای مهربان چراغ بیاور